شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آنکه جان به پایت ای دلستان فشانمدامان تو بگیرم دامن به جان فشانم
۲
من کیستم که او را در بزم جان فشانمگر پاسبان گذارد بر آستان فشانم
۳
باز آی، ز انتظارت ای نور هر دو دیدهتا چند اشک حسرت از دیدگان فشانم
۴
از خانه پا برون نه چند ار ندیدمت خوناز آستین فشارم بر آستان فشانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth