خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز جور دوست گر خود را به کام دشمنان دیدمسزاوار است که دشمن دوستش گفتند نشنیدم (؟)
۲
شنیدم یار بی مهر و وفا بسیار [و] دیدم پسرندیدم چون تو بی مهر و وفا یاری و نشنیدم
۳
تویی آن دلبر بدخوی شادی کاه غم افزاکه من خود را ندیدم شاد دیگر تا ترا دیدم
۴
منم آن عاشق رنجور کز بس بردباریهاهمیشه رنج دیدم از تو و هرگز نرنجیدم
صفحهٔ ۱ از ۲