خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از کشتن گذاری بر مزارم میتوان کردنبه لطفی تا قیامت شرمسارم میتوان کردن
۲
به فتراک ارنه میبندی ز ننگ لاغری باریبه تیری ای شکارافکن شکارم میتوان کردن
۳
چو کردی خستهام از درد داغ خویش درمانیبه جان خسته و جسم فگارم میتوان کردن
۴
قرار و صبر چون بردی ز جسم و جان من رحمیبه جان و جسم بیصبر و قرارم میتوان کردن
صفحهٔ ۱ از ۲