شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا ای بت دمی در کعبه از بتخانه مسکن کنبگردان کعبه را بتخانه زاهد را برهمن کن
۲
مکن محرومم از فیض نگاه گاه گاه خودبه چشم مرحمت گاهی نگاهی جانب من کن
۳
کشد تا سرو و گل شرمندگی زان عارض و قامتگهی مأوا به بستان گیر گاهی جا به گلشن کن
۴
ندانی گر یقین حال دل ما و دل خود راگمان شیشه و خارا قیاس سنگ و آهن کن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth