خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تواز یار اگر یادی کند ای یار باری همچو تو
۲
عمریست می سازم بتو اما کجا سازد دمیبا سازگاری همچو من ناسازگاری همچو تو
۳
خواهم نگار از خون من بندی به پا اما کجابندد نگار از خون من برپا نگاری همچو تو
۴
جز غم نباشد حاصلش در عشق دارد هر که اوامید غمخواری چو من از غمگساری همچو تو
صفحهٔ ۱ از ۲