خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشا روزی و حبذا روزگاریکه یاری نشیند به پهلوی یاری
۲
بتن ناتوان و بدل بی قرارمکه از درد یاری و داغ نگاری
۳
تن ناتوانم ندارد توانیدل بی قرارم ندارد قراری
۴
مپرس از شب و روز من کز غم تودل خسته ای دارم و جان زاری
صفحهٔ ۱ از ۲