خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نماییننمایم ز تو دوری نکنم از تو جدایی
۲
تویی آن طایر قدسی که ز دام غم عشقتنه بشر راست خلاصی نه ملک راست رهایی
۳
تا به کی چشم به راهت به سر ره بنشینمبه امیدی که تو از راه بیایی و نیایی
۴
از تو زیباست به من جور و جفا لیک نه چندانکه شوی بر سر من شهره به بی مهر و وفایی
صفحهٔ ۱ از ۲