خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر آن سرم که نهم سر به پای جانان راکنم به دست ارادت نثار او جان را
۲
خدا کند بهکرامت فزوده محض کرمز من قبول کند این کمینه قربان را
۳
به جاه و دولت و دست و زبان ادا چو نشدبه جان قضا کنم از وی سپاس احسان را
۴
مرا که چهر و لبت شد به کام دل چه کنمحدیث کوثر و اوصاف باغ رضوان را
صفحهٔ ۱ از ۳