شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گرددعجب ماری سیه پیرامن گلزار می‌گردد
۲
مکن جمع از رخ رخشان دگر زلف پریشان راکه آن سرگشته هم چون من پی دیدار می‌گردد
۳
به یک ره قتل کن عشاق را کز حرص جان‌بازیز کم کم پیش و پس گشتن سخن بسیار می‌گردد
۴
به محشر کشتگانت را مجال دادخواهی کو؟که در باب تو کار داوری دشوار می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth