خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشدبرون کنیم ز سامان جان که جای تو باشد
۲
جدا مکن ز خود آن را که از کمال محبترضا شود به جدایی اگر رضای تو باشد
۳
مزن به تیغ تغافل به دست مرحمتم کشاگر عطای تو موقوف بر جفای تو باشد
۴
به قتل بر سر جانم گذار منت وافیگر این کمینه نوا در خور فدای تو باشد
صفحهٔ ۱ از ۳