خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شدهر دودم از درون خاست صد شعله ام به سر شد
۲
چون شمع ز آتش دل اشکم همی به رخ ریختبگداختم سراپای تا شام من سحر شد
۳
با کس حدیث عشقت ما گفتگو نکردیمحسن تو پرده در بود وین داستان سمر شد
۴
عهد تو و شه ما پرسش ندارد از پیمالی اگر هبا رفت خونی اگر هدر شد
صفحهٔ ۱ از ۳