شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بندتنها ز من هزار دل آوره در کمند
۲
نتوان بریدنم ز تو پیوند دوستیور بند بندژ من همه از هم جدا کنند
۳
منع از گدای خود مکن ای شه که عیب نیستهستیم اگر به دولت حسنت نیازمند
۴
یکسر برون خرام که پنهان کنند رویاز خجلت جمال تو خوبان خود پسند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth