خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آیدکو چرا دست تطاول به سر زلف تو ساید
۲
سوده بر سنبل گیسوی تمنای تو دستیکه به بستان دگر از جیب صبا بوی گل آید
۳
داغ گلبرگ رخت ماند چنان بر دل خونینکه گل سرخ ز خاکم عوض سبزه برآید
۴
داند ار واعظ ما شادی قرب و غم دوریدیگر از دوزخ و فردوس حدیثی نسراید
صفحهٔ ۱ از ۳