خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حرف ها از خون دل خوش بر زبان آورده بازخامه ای ز اسرار سودایت سری در کرده باز
۲
کلک مشکین غصه ی پنهانی دل فاش کردوه که ناید قصه ای کز پرده شد در پرده باز
۳
ز آفتاب سایه پرورد ارتفاع عیش گیریعنی آن بیضا که دهقانش به خم پرورده باز
۴
لعل شیرین دیگر امروز از تبسم بسته تنگخاطر از فریاد فرهادش مگر آزرده باز
صفحهٔ ۱ از ۳