شعر را زندگی کن
خلوتی با صفایی جندقی

شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم پیوست به ایشان در آن زلف و زنخدانشچه محکم شد فراهم کنده و زنجیر و زندانش
۲
به تیغ اشتیاقم کشت و خرسندم که در محشربه دستاویز خونخواری زنم دستی به دامانش
۳
مگر بار غم از جانم خود آخر وهله برداریکه این دردی است کز اول فرو ماندم به درمانش
۴
مریض عشق را لابد طبیبی چون تو بایستیکه داری شربتی در خور از آن عتاب خندانش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth