خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پایان رفت در بزمت مرا دوشکه از حور و قصورم شد فراموش
۲
کشیدم باده از مینای آن لعلکه دارد عقل را مخمور و مدهوش
۳
به گرمی دم و گیرایی چشمربودی هوشم از سر تابم از توش
۴
می از چشمت خورم وز غمزگان زخمعجب نیشی مرا دادی پس از نوش
صفحهٔ ۱ از ۳