خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم از شوق زنم بوسه مکرر به دهانمگاه و بیگاه که نام تو برآید به زبانم
۲
گویم این غایت حسن است و ملاحت که تو داریباز چون بنگرمت در نظر آیی به از آنم
۳
در کمالات تو چندانکه سخن می کنم آخرناتمام است معانی که نگنجی به بیانم
۴
سنگ و خاک ره دشمن شود از پستی و خواریسر و جان در قدمت گر به محبت نفشانم
صفحهٔ ۱ از ۳