خلوتی با صفایی جندقی
شمارهٔ ۲۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش از آن باده که پیمود بطی جانانمنه چنان بیخود و مستم که سر از پا دانم
۲
دست از دامنم ای بدرقه بردار و بروکه سفر کردن از این در قدمی نتوانم
۳
دولت و زندگیم جان و دلی بیش نبوددل فکندیم به پا تا چه رود بر جانم
۴
در خرابات مغان گم شده ای هست مرابی جهت نیست که آشفته و سرگردانم
صفحهٔ ۱ از ۳