خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیستاز شمع رخت محفلش افروختنی نیست
۲
گرد آمده از نیستی این مزرعه را برگای برق! مزن! خرمن ما سوختنی نیست
۳
در طوف حریمش ز فنا جامهٔ احرامکردیم که این جامه به تن دوختنی نیست
۴
یک دانهٔ اشک است روان بر رخ زرینسیم و زر ما شکر که اندوختنی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲