شعر را زندگی کن
خلوتی با میرزا حبیب خراسانی

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفته بودی کز پریشانی شدم چون موی خویشگشتم از آشفتگی چون طره جادوی خویش
۲
تا چه سودا بر سرت افتاده از آن شوریده زلفیا چو ما مفتون شدی بر نرگس هندوی خویش
۳
تا رود اندوهت از خاطر، بنه آئینه ئیدر نظر تا بنگری در روی خویش و موی خویش
۴
گر بود صد کاروان اندوهت اندر جان و دلبار بندد، چون به بینی در رخ دلجوی خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth