خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۲۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدستم افتد اگر باز زلف پر شکنشپریش تر کنم از کار و بار خویشتنش
۲
بخایم آن لب و دندان چون شکر چندانکه جوی خون رود از لعل لب، چو چشم منش
۳
منش چگونه توانم که در بغل گیرمکه تاب جامه ندارد ز نازکی بدنش
۴
چه گلشنی است پر از میوه لیک حیف که دستنمیرسد به به و سیب غارض و ذقنش
صفحهٔ ۱ از ۲