خلوتی با میرزا حبیب خراسانی
شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نز خدایم میتوان بگریختننز خودی نیزم توان بگسیختن
۲
زین تردد روز و شب کار من استناله و زاری و شور انگیختن
۳
مانده ایم اندر تزلزل روز و شبگه بحق گاهی بخلق آویختن
۴
عذب شیرین ریخت در ملح اجاجتا چه حکمت بود از این آمیختن
صفحهٔ ۱ از ۲