خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شام معراجی که زلف یار ماستقاب قوسین ابروی آنمه لقا است
۲
وهوه معکم گفت ای دل درنگرتا نه پنداری که او از جان جدا است
۳
نحن اقرب آیتی بس روشن استیعنی او نزدیکتر از ما بما است
۴
آفرینش ظل ممدودوی استاو بر اشیاء علی العرش استواست
صفحهٔ ۱ از ۲