شعر را زندگی کن
خلوتی با کوهی

شمارهٔ ۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش در میکده گلبانگ علالا می‌رفتسخن از لعل لب ساقی جان‌ها می‌رفت
۲
به هوای لب جان‌بخش برد مهر نقابکز تن هر دو جهان روح روان‌ها می‌رفت
۳
باده می‌خورد ز لعل لب خود شام و سحرمست از خلوت جان جانب صحرا می‌رفت
۴
دیدم آن سرو روان را که به صد چالاکیهمچو خورشید فلک روشن و یکتا می‌رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth