خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیده تا رخساره دلدار را دیدن گرفتجان ز فیض روی آن مه روی پروردن گرفت
۲
آفتاب لایزالی برد پی در شرق و غربدل که در آغوش جان این ماه پروردن گرفت
۳
بسکه در خودعاشق است آن آفتاب مه لقابوسه از لعل لب و رخسار او چیدن گرفت
۴
از میان برخواستم تا آمدم اندر کنارشب دلم با او یکی شد ترک ما و من گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳