خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمداسقاط و اضافت را توحید و درود آمد
۲
از آتش روی او کو سوخت دو عالم رادر مجمر دل جانها سوزنده چو عود آمد
۳
چون نیست جز او غیری در حاضر و در غائبخود شاهد و خود مشهود در عین شهود آمد
۴
تا جلوه دهد آنمه خود را بهمه صورتاز دیده هر ذره خورشید نمود آمد
صفحهٔ ۱ از ۲