خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم از زلف و خال تو در دل هزار داغجانم بسوخت ز آتش روی تو چون چراغ
۲
بر آستان خاک تو ای سرو گلعذارما را فراغت است ز گلهای صحن باغ
۳
پرورده ام بساعد شه باز روح راتا برکند دو دیده این نفس بدکلاغ
۴
ای دل بقول سید کونین کار کنزانرو که بر رسول نباشد بجز کلاغ
صفحهٔ ۱ از ۲