خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشقشد دل سوخته پر درد و جگر خوار عاشق
۲
دو جهان را همه بر آتش سوزان فکندهر که شد از دل و جان بر رخ دلدار عاشق
۳
یار ما روی چو خورشید بعالم بنمودهمه ذرات جهانند بدیدار عاشق
۴
محرم روی تو جز چشم تو نتواند بودچون شود بررخ زیبای تو اغیار عاشق
صفحهٔ ۱ از ۴