خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگبسکه از چشم سیه با ما کند مستانه جنگ
۲
چون ز تیر چشم او گشتیم آخر کشته بازدوستان تابوت ما سازند از چون خدنگ
۳
چون سواد الوجه فی الدارین ماگردیدختمنیست دل را در دو عالم هیچ فکرنام و ننگ
۴
عشق چوندریاست در وی هفتگردون قطره ایستدر کشد کشتی عالم را دم او چون نهنگ
صفحهٔ ۱ از ۲