خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلکرحم کرد ایزد بر او گفتند الله معک
۲
هیچ نقصان نیست یوسف را ز چه دانسته ایمسالمش آرد برون چون یونس از بطن سمک
۳
هم برنگ خود برآرد صبغت الله عاقبتشد نمک هر چیز می افتد بدریای نمک
۴
جز وجود حق عدم باشد یقین دانسته امدر تعین عارفان هرگز نباشد هیچ شک
صفحهٔ ۱ از ۲