خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۱۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرکز عرش است دل خال سیه همتای اورشته زلف است جان عمر سمن فرسای او
۲
عالمی را کشت و دردم زنده کرد آن جانفزایحیی الموتی است می بینم در لبهای او
۳
می نگنجد در زمین وعرش و کرسی آه آهجز دل پرخون نمی بینم یاران جای او
۴
هست موجودات ظل او واو چون آفتابدر دل هر ذرهٔ روی قمرفرسای او
صفحهٔ ۱ از ۲