خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سلطان عشق خیمه چو در لامکان زدهیک جلوه در جهان مکین و مکان زده
۲
یک لمعه از لوامع خورشید روی اوبر ماه و بر ستاره و بر آسمان زده
۳
تا برده باد بوی گل روی او به باغبلبل هزار نعره بهر بوستان زده
۴
چون شد یقین که غیر تو کس نیست در جهاناهل یقین نیند در این ره کمان زده
صفحهٔ ۱ از ۲