خلوتی با کوهی
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم از درد تو فریاد برآورد که آهشده از حال دلم جمله ی ذرات گواه
۲
تا سگ کوی تو بر دیده ما پای نهدخاک گشتیم و فتادیم از این رو در راه
۳
گفتم ای جان جهان جز تو ندارم در دلگفت مائیم چوجان در دلت الله الله
۴
تا ز خورشید رخش دیده ما روشن شدروی او بود بهر ذره چو کردیم نگاه
صفحهٔ ۱ از ۲