خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می دهی درد سرم چند ای طبیبدرد ما را ، چاره باید ازحبیب
۲
دستم از دامان وصلش کوته استای خدا یا وصل یا مرگ رقیب
۳
روز و شب نالم ز عشق روی اوچون به گلشن در بهاران عندلیب
۴
نی عجب چشمش گر از من برد دلچشمِ مستِ او ، بوَد عابد فریب
صفحهٔ ۱ از ۲