خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل گشته در برم خون از طبع زودرنجتافتاده درشکنجم از زلف پر شکنجت
۲
از خالت اوفتادم در ششدر غم و رنجتا بر سرم چه آید از نقش چار وپنجت
۳
روی تو گنج حسن است مویت سیاه ماریکان مار پاسبان است دایم به روی گنجت
۴
با خویش گفته بودم ندهم دگر به کس دلچون ضبط دل توان کرد با عشوه ها و غنجت
صفحهٔ ۱ از ۲