خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پریشانی ندام زلف مشتق گشته استیا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است
۲
بینی دلدار را بین جای انگشت نبی استکاین چنین ز اعجاز او قرص قمری شق گشته است
۳
زلف دلبر را نگر بر قامتش منصور وارترک سرکرده است وذکر او اناالحق گشته است
۴
این همه آشفتگی کاندر دل ما کرده جاباشد از آن رو که با آن زلف ملصق گشته است
صفحهٔ ۱ از ۲