شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا صبا را تاری از زلفت به دست افتاده استدررواج کار عطاران شکست افتاده است
۲
خال در دنبال چشمت گر نباشم در غلطشحنه ای باشد که دردنبال مست افتاده است
۳
باشد از حال دل من درکمند زلف توآگه آن ماهی که در خشکی ز شست افتاده است
۴
از دل من در شکنج طره ات دارد خبرهر کجا مرغی به دامی پای بست افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth