خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمین مباش که چیزی ز عمر باقی نیستروا بود خوری ار غم که جام وساقی نیست
۲
مرا به زاهد این شهر دوستی نبودکه درزمانه چواوکس به بدسیاقی نیست
۳
خلاف ساقی ومطرب که درهمه عالمیکی چواین دوبه خوبی وخوش مذاقی نیست
۴
تمام نائی از آن دلبر حجازی گفتحکایتی به لبش زآن بت عراقی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲