شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زده است زلف تو چنبر به رخ چو مار به گنجبه گنج راه نبرده است هیچ کس بی رنج
۲
به رنج و درد مرا صرف گشت عمر عزیزنشد نصیب که آید به چنگ من این گنج
۳
مرا قرار و دل و دین و عقل و هوشی بودبه یک نگه به دو چشمت از کفم هر پنج
۴
منم ز گردش چشم تو مست و مردم راگمان که مستیم از باده است و بذر البنج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth