شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل برد و گشت پنهان از چشمم آن پری رخاز بردن دل افسوس وز رفتن وی آوخ
۲
هر کس که افتدش راه روزی به کوی آن ماههم سال اوست فیروز هم فال اوست فرخ
۳
از شکل آدمی غم در شکل دیگرم کردقد صانی دلیل فی مذهب التناسخ
۴
کی جان من پیاده سالم کنم ز دستشصد شاه را به یک کش فرموده مات از رخ
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth