خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را به است ز به غبغب وز سیب زنخبه دستم آید اگر این دو یک زمان بخ بخ
۲
ز کشتهها همی از بس که پشتهها سازیبه هرکجا که گذر میکنی شود مسلخ
۳
رفو به چاک دل ما نمیشود جز اینکه گیری از مژه سوزن ز تار گیسو نخ
۴
به پیش چهر تو آتش بدان همه گرمیروا بود شود افسردهتر اگر از یخ
صفحهٔ ۱ از ۲