شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۲۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منجم گفتامشب مه قران با آفتاب داردبگفتم یارم ار ساقی شود جام شراب آرد
۲
توگوئی آتش عشق بتان آب حیاتستیکه در پیری زلیخا را ز نوعهدشباب آرد
۳
دل مردوزن یک شهر از و در پیچ و تاب افتددومشکین طره را بر چهره چون درپیچ وتاب آرد
۴
به هر صورت نقاب چهره دل گشته غم ما رااگر گیرد نقاب از رخ ویا بر رخ نقاب آرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth