خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزدچو بیند می شوم آزرده طرح آشتی ریزد
۲
بود هوش از سرم صبر از دلم تاب از تن وجانمبه می دادن چو بنشیند به رقصیدن چو برخیزد
۳
نمی دانم که در زلفش چه آید بر سر دل هابه هنگام معلق چون معلق زلفش آویزد
۴
ز لب شعری که میخواند به مجلس شکر افشاندچو گیسورا بجنباند توگوئی مشک می بیزد
صفحهٔ ۱ از ۲