خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیری است عشق کز بر او کس گذر نکردتا شیر دل نیامد وتا ترک سر نکرد
۲
دلبر مرا ز حسرت لعل لبان خویشخونی دگر نمانده که اندر جگر نکرد
۳
مژگانی آن نگار چو چنگال شیر داشتدل شیر گیر بود که از او حذر نکرد
۴
یا بید بود یا که نه بختم سعید بودکاخر درخت آرزوی من ثمر نکرد
صفحهٔ ۱ از ۳