شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشدکه مشوش بود آنکس که درآتش باشد
۲
بر دلم نقش گرفته است خیال رخ دوستمنزل اوست دلم خواست منقش باشد
۳
شاه شطرنج غم عشق تو تا شد دل منمات در پیش رخت آمده درکش باشد
۴
مبتلا شد به بلا گر دل ما خوشحالیمعاشق روی تو باید که بلاکش باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth