شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشدوز عشق تو رسوای جهان شد شده باشد
۲
چون می شود آتش که بیفتد به نیستانگر جسم من از عشق چنان شد شده باشد
۳
ای موی میانگر تن من از غم عشقتباریک چو آن موی میان شدشده باشد
۴
چون ابرو ومژگان تو چون تیر و کمان استگر قدچوتیرم چو کمان شد شده باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth