خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون به پیش پای دلبر زلف سرافکنده شددل هم انر پای اوفتاد واز جان بنده شد
۲
دل سر زلف تو را بگرفت و از عالم گذشتنه به فکر رفته ونه در غم آینده شد
۳
زد سر زلف خود آن دلدار و دلبرتر شد اوشمع را هم دیده ام چون سر زدندش زنده شد
۴
دامن آن نازنین آخر به چنگ آمد مراراست می گفتند هر جوینده ای یابنده شد
صفحهٔ ۱ از ۲