شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شددلش راضی به آزار دل ما کی کجا می شد
۲
دگر ما را چه دردی در جهان می بودی آن دلبربه زخم ما اگر مرهم به درد ما دوا می شد
۳
به ساحل کشتی ما را خدا آورد از دریاوگرنه این هنر هرگز کجا از ناخدا می شد
۴
به ما چندی است بی مهر است آن مه رو چه خوش بودیاگر اندر میانمان باز هم صلح و صفا می شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth