خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه نعمتی است اگر یار یار ما می شدقرار بخش دل بیقرار ما می شد
۲
شدی خلاص دل ما ز ششدر غم و درداگر که خال رخ اودوچار مامی شد
۳
به حال ما دلش ار سنگ بودمی شدآباگر کسی خبر ازروزگار ما می شد
۴
به یاد عارض او سوی گلستان رفتیمبه هر گلی که رسیدیم خار ما می شد
صفحهٔ ۱ از ۲