خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کنددرکمند زلف دلداری گرفتارت کند
۲
یوسف آسا سازدت گاهی به چاه غم اسیرگه ز چه بیرونت آرد سوی بازارت کند
۳
چشم مستی خواهم ازدستت رباید عقل وهوشتا از این مستی که بر سر هست هشیارت کند
۴
دلربائی از برت یا رب برد دل بی خبروز منوحال دل زارم خبر دارت کند
صفحهٔ ۱ از ۳